گنجور

شمارهٔ ۴۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

چون کرد دیگر آن بت چابک سوار کوچ

آرام کرد از دل و صبر و قرار کوچ

پیوسته بیم هجر همی داشت این دلم

زین سان نبود ناگهش اندر شمار کوچ

از آب دیده سیل برانم به روز و شب

باشد که بعد ازین نکند آن نگار کوچ

در آب دیده غرقد کنم کوه و دشت را

تا بر جمال او نشا ند غبار کوچ

پاینده باد قد تو ای سرو نوبهار

سرو روان اگر کند از جویبار کوچ

امسال بوی جان به مشامم همی رسد

از منزلی که کردهای از وی تو پار کوچ

جایی رسید حسن تو کانجا نمی رسد

خورشید اگر کند به مثل صد هزار کوچ

شاید که گر کنار پر از خون کند همی

آن کس که چون تویی کندش از کنار کوچ

کاریست سخت مشکل وفنی ست بس عجب

رسمی ست این که گل کند از نزدخارکوچ

چشمش به صد کرشمه نگه کرد سوی من

یعنی روا بود که کنم در خمار کوچ

شیرین لبش به لطف همی گفت ای همام

معذور دار نیست مرا اختیار کوچ



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید