گنجور

شمارهٔ ۴۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت

با زلف مشک بویت باشد شبم چو رویت

حسن هزار لیلی عشق هزار مجنون

داری وزان زیادت دارم به خاک کویت

یک سلسله ز مویت دیوانه را تمام است

بهر چه تاب دادی زنجیرهای مویت

با لب بگو که ما را تا چند تشنه داری

ای آب زندگانی دایم روان به جویت

عمر دراز دانی بهر چه دوست دارم

تا بیشتر نمایم کوشش به جست و جویت

محروم گشت چشمم از دیدنت و لیکن

دارد زبان نصیبی ما را به گفت و گویت

جان در فراق رویت کی بار تن کشیدی

او را اگر نبودی دایم مدد ز بویت

هر موی برتن من گر خود شود زبانی

هم در بیان نباید بعضی ز آرزویت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.