گنجور

شمارهٔ ۲۰۴

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمی

بار دیگر عمر خود در کار ایشان کردمی

کاشکی بر جای هر مویی دلی بودی مرا

تا بران زلف عبیر افشان دل افشان کردمی

کاشکی من باغبان گلستانش بودمی

تا دهان بخت را چون غنچه خندان کردمی

گر میسر میشدی چشم مرا دیدار دوست

کی نظر در چشمه خورشید تابان کردمی

با سگان کوی او بر خاک اگر بنشستمی

کافرم گر آرزوی تخت سلطان کردمی

شیوه مردان نباشد عشق پنهان باختن

ورنه من زاغیار حال خویش پنهان کردمی

در جوانی عشق بازی ها فراوان کرده ام

گر به پیری طاقتم بودی دو چندان کردمی

گر بر دلدار ره بودی دلم را چون همام

جان به روز عید وصل دوست قربان کردمی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید