گنجور

شمارهٔ ۱۸۶

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری

همه در حسرت خاکی که برو می گذری

تا به بینیم نظیرت به جهان گردیدیم

هر یکی را هوس آن که کجا می نگری

عارفان روی تو جویند نه گلهای بهشت

باز دیدم نه به اندازه نور بصری

میدهد زلف تو را باد صبا تشویشی

مگر ای باد تو از غیرت ما بی خبری

مگذر بر سر زلفش که گرفتار شوی

جان ازین دام به هم بر شده بیرون نبری

هوس آن بود که حسنت همگی در یابم

راز معشوق نگوید به نسیم سحری

می روی دیده مردم نگران از چپ و راست

هر چه دیدیم و شنیدیم از آن خوبتری

التفاتی نکند سوی کسی چشم خوشت

نیکوان را همه دیدیم تو چیزی دگری

عاشقی را که بود غیرت صحبت چو همام

عقلشان می کند اقرار به صاحب نظری



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید