گنجور

شمارهٔ ۱۸۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

بر دل از زلف چو زنجیر تو دارم بندی

نه چنان بند که آن را بگشاید پندی

من نه آنم که ازین فید خلاصی یا بم

که فتوح است مرا بند چنین دلبندی

نه چنان جان بدسر زلف تو پیوست که باز

با بدن روز قیامت بودش پیوندی

در گذشتی ز شرف سرو سهی از طوبی

قامتت سایه اگر بر سر سرو افکندی

باغبان گر گل رخسار تو دیدی دیگر

گل نکشتی ز نو و شاخ کهن برکندی

حسن خوبان جهان در نظر آوردم من

بجز از روی تو دیدم همه را مانندی

می کند بوی خوشت پرورش روح چنانک

شیر مادر نکند پرورش فرزندی

چون نیم لایق وصل تو بدان خرسندم

کالتفاتی بود از دور به هر یک چندی

گردکویت مدد چشم همام است و برین

می کنم یاد به خاک قدمت سوگندی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید