گنجور

شمارهٔ ۱۲۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

چو ترک من بگشاید برابروان کاکول

هزار دل بر باید به یک دم آن کاکول

عجب مدار تو زان ماه روی مهر جبین

که آفتاب رخش راست سایه بان کاکول

من آشکارا جان را به باد خواهم داد

که دیده ام دل خود را نهان دران کا کول

هزار دل ز سر پای بر توان چیدن

اگر به شانه کندشاه دلبران کا کول

بر آید از دل و جان عزیز خویش چو من

هران کسی که نهاده ست دل بران کاکول

چو باد ناله زارم به گوش او برساند

سبک به رقص در آید در آن زمان کاکول

هران دلی که ربود آن دو چشم او از خلق

نداد هیچ امانش مگر به جان کاکول

سلامت ار هوست می کند همام مگرد

به گرد آن بت گل روی ضیمران کا کول



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید