تا دست دلم دامن دلدار گرفتهست
جان در نظر یار وفادار گرفتهست
ترسم که جهان جمله به یکبار بسوزد
کآتش ز دلم در در و دیوار گرفتهست
آن پیر که بد معتکف مسجد جامع
امروز وطن بر در خمار گرفتهست
ای صیقلیان! زنگش ازین دل بزدایید
کآن آینه حیف است که زنگار گرفتهست
گفتی که گرفتی نکنم گر بخوری می
چون است که امروز دگربار گرفتهست؟
آن کو به همه عمر نشد عاشق رویی
دق بر من مسکین گرفتار گرفتهست
یاران! به سر یار که در عالم معنی
حیدر دلش از مردم اغیار گرفتهست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احوالات عاشق و دلشکستگی شاعر است. شاعر از عشقش به معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید. او نگران است که عشقش ممکن است موجب سوختن جهان شود. همچنین به پیرمردی اشاره میکند که روزگاری در مسجد نشسته بود و حالا در وضعیتی متفاوت است. شاعر از زنگار دل و آینه یاد میکند و میخواهد از دل زنگار گرفتۀ خود پاک شود. او به ناتوانی خود در برابر عشق و تنهاییاش اشاره میکند و در نهایت به یارانش میگوید که خود را از غم و غصه جدا کنند. شعر به نوعی ادای احترام به عشق و درد جدایی است.
هوش مصنوعی: دلم به محبوبش چنگ زده و در این حال، جانم در نظر محبوبی وفادار در نظر گرفته شده است.
هوش مصنوعی: نگرانم که روزی همهچیز به خاطر داغی که در دلم دارم، به یکباره بسوزد و شعلهاش همه جا را فرا بگیرد.
هوش مصنوعی: آن فرد سالخوردهای که به عبادت در مسجد جامع مشغول بود، امروز به حال مستی بر در خانهاش نشسته است.
هوش مصنوعی: ای صافکنندگان! زنگ و کثیفی را از این دل دور کنید، زیرا این آینه ارزشمند است و نباید دچار زنگار شود.
هوش مصنوعی: گفتی که دیگر نخواهم خورد، آیا حالا که دوباره به سراغش رفتهای، به خوبی نمیدانی؟
هوش مصنوعی: کسی که در طول عمرش هرگز عاشق چهرهای نشد، به حال من بدبخت دلسوزی میکند.
هوش مصنوعی: دوستان! در دنیای حقیقت، یار ما که حیدر نام دارد، دلش از دیگران جدا شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.