گنجور

 
هلالی جغتایی
 

چون سر زلف شب به دست آمد

قرص خورشید را شکست آمد

پیکر آسمان ملمع شد

چتر فیروزه‌گون مرصع شد

مردم از خواب دیده بربستند

از تماشای ره نظر بستند

خواب دیدند شاه و جمله سپاه

که مگر عارفی رسید به شاه

همچو خضرش لباس سبز به بر

خلعتی سبزتر ز سبزهٔ تر

گفتش آن دم که بر عزیمت جنگ

تیز شد از مخالفان آهنگ

تو همان دم که حرب می‌کردی

رو به میدان ضرب می‌کردی

به تو آن نصرتی که ما دادیم

از دعاهای آن گدا دادیم

خیز و از محرمان خاصش کن

وز غم بی‌کسی خلاصش کن

شاه چون چشم خود ز خواب گشود

وز سپاه آنچه دیده بود شنود

خواند درویش را به مجلس شاه

گشت فارغ ز رنج و محنت و آه

خواند درویش را به مجلس خاص

کردش از محنت فراق خلاص

شکر آن را چه سان توان گفتن

نیست ممکن به صد زبان گفتن

چرخ بازیچه‌ای غریب نمود

از فلک این بسی عجیب نمود

لیک از لطف دوست نیست عجب

که ز محنت کسی رسد به طرب

هر که رنج فراق جانان دید

بعد از آن رنج راحت جان دید

شام هجران خوش ست و رنج ملال

تا بدانند قدر روز وصال

بعد هجران اگر وصالی هست

شیوهٔ عشق را کمالی هست

غرض از عشق وصل جانان‌ست

خاصه وصلی که بعد هجران‌ست

الغرض هر دو تا چون شیر و شکر

به هم آمیختند شام و سحر

پای شه بر سریر عزت و ناز

سر درویش بر سریر نیاز

کار معشوق ناز می‌باشد

رسم عاشق نیاز می‌باشد

روز و شب رازدار هم بودند

تا دم مرگ یار هم بودند

عاقبت در نقاب خاک شدند

از خدنگ اجل هلاک شدند

عمر برگشت و بی‌وفایی کرد

مرغ روح از قفس جدایی کرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: منبع هلالی | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.