گنجور

 
هلالی جغتایی
 

شاه چون در گدا نظر می‌کرد

مهر او در دلش اثر می‌کرد

خواست تا پیش خویش خواند

گفت درویش پیش من خواند

کس نگوید به غیر من سیقش

ننویسد کس دگر ورقش

هر که بر حرف او نهد انگشت

کنم انگشت او برون از مشت

هر که بر لوح او رقم سازد

تیغ من دست او قلم سازد

بعد از این گفتگو به پیشش خواند

ساخت تقریب، نزد خویشش خواند

بهر تعلیم چون تکلم کرد

عاشق از شوق دست و پا گم کرد

دال می‌گفت و او الف می‌خواست

که یکی بود پیش او کج و راست

شاه زان هیچ برنمی‌آشفت

نرم نرمک به او سبق می‌گفت

شاه درویش دوست می‌باید

تا از او عالمی بیاساید

خاصه شاهان ملک دین یعنی

پادشاهان صورت و معنی

آه از این کافران سنگین‌دل

که بلای دلند، مسکین دل!

هر زمان فتنه‌ای برانگیزند

بی‌گنه خون عاشقان ریزند

هر نفس آتشی برافروزند

بی‌سبب جان بی‌دلان سوزند

شهسواران عرصهٔ جان‌ها

آفت عقل‌ها و ایمان‌ها

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: منبع هلالی | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.