گنجور

 
هلالی جغتایی

صبح دم کز نسیم مهرافروز

دور شد طرهٔ شب از رخ روز

شست دوران ز آب چشمهٔ مهر

ظلمت شب ز کارگاه سپهر

سوخت بر مجمر سپهر بلند

ز آتش مهر دانه‌های سپند

آفتاب از فلک هویدا شد

قطره‌ها ریخت چشمه پیدا شد

مهر از چرخ نیلگون سر زد

یوسف از آب نیل سر بر زد

آتش موسوی به طور آمد

ظلمت شب برفت نور آمد

بعد ظلمت بر این بلند ایوان

روی بنمود چشمه حیوان

شه که صد ناز و عشوه در سر داشت

ناگه از خواب ناز سر برداشت

از گریبان ناز سر بر کرد

سر برآورد و فتنه را سر کرد

هم کله کج نهاد بر سر خویش

هم قبا چست کرد در بر خویش

حلقه زلف ساخت زیور گوش

چین کاکل فگند بر سر دوش

بر میان همچو موی بست کمر

صد کمر بسته را شکست کمر

قد برافراخت همچو عمر دراز

سوی مکتب قدم نهاد به ناز

چشم درویش مستمند به راه

گهر افشان برای مقدم شاه

ناگه آن سرو ناز پیدا شد

فتنهٔ رفته باز پیدا شد

چون بدید آن جمال زیبایی

کرد بنیاد ناشکیبایی

دل و جانش در اضطراب افتاد

مست بیخود شد و خراب افتاد

دم به دم حال او دگرگون شد

من چه گویم حال او چون شد

شاه چو دید بی‌قراری او

در دلش کار کرد زاری او

پیش او رفت و گفت حال تو چیست؟

در چه اندیشه‌ای؟ خیال تو چیست؟

ساعتی با گدای خود بنشست

رفت آن‌گه به جای خود بنشست

جای در پیش‌گاه خانه گرفت

و آن گدا جا بر آستانه گرفت

بس که بودند هر دو مایل هم

جا گرفتند در مقابل هم

چشم بر چشم و دیده بر دیده

هر زمان سوی یکدگر دیده

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]