گنجور

 
هلالی جغتایی

ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟

همه یارند، ولی یار وفادار کجاست؟

تا نپرسند، بخوبان غم دل نتوان گفت

ور بپرسند، بگو: قوت گفتار کجاست؟

رفت آن تازه گل و ماند بدل خار غمش

گل کجا جلوه گر و سرزنش خار کجاست؟

صبر در خانه ویرانه دل هیچ نماند

خواب در دیده غمدیده بیدار کجاست؟

پار بر داغ دل سوخته مرهم بودی

یارب! امسال چه شد؟ مرحمت پار کجاست؟

در خرابات مغان هوش مجویید ز ما

همه مستیم، درین میکده هشیار کجاست؟

بهتر آنست، هلالی، که نهان ماند راز

سر خود فاش مکن، محرم اسرار کجاست؟