گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

عشاق را حیات بجانست و جان تویی

جان را اگر حیات دگر هست آن تویی

هر جا مهیست پیش رخت هست ناتمام

ماه تمام روی زمین و زمان تویی

یوسف اگر چه بود بخوبی عزیز مصر

حالا بملک حسن عزیز جهان تویی

گر صد هزار مهر نمایند مهوشان

ایشان ستمگرند، همین مهربان تویی

گر دل ز درد خون شد و گر جان بلب رسید

غم نیست، چون طبیب من ناتوان تویی

خیز، ای رقیب و جای سگش را بمن گذار

من کیستم، اگر سگ این آستان تویی؟

گر جان بباد داد هلالی از آن چه باک؟

جانی که هست در تن او جاودان تویی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سینا نوشته:

استاد علیرضا افتخاری در آوازی بسیار کمیاب و دلنشین این شعر را اجرا کرده اند..واقعا دلنشین است

👆☹

محمدرضا نوشته:

بله استاد علیرضا افتخاری این آواز را در نسخه قدیمی آلبوم خنده بارون اجرا کرده است

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.