گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای همچو پری از من دیوانه رمیده

صد بار مرا دیده و گویی که ندیده

دریاب، که ماتم زده روز فراقت

هم چهره خراشیده و هم جامه دریده

ای وای! بر آن عاشق محروم! که هرگز

نه با تو سخن گفته و نه از تو شنیده

آن دل، که نه غم خوردی و نه آه کشیدی

در دست غمت، آه! چه گویم چه کشیده؟

این اشک جگر گون، عجبی نیست که امروز

خار غم او در جگر ریش خلیده

آزرده شد از چشم من امشب کف پایت

دردا! که کف پای ترا چشم رسیده!

بر روی تو این قطره خون چیست هلالی؟

گویا که دل از غصه بروی تو دویده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام