گنجور

 
هلالی جغتایی
 

ماییم جا بگوشه می خانه ساخته

خود را حریف ساغر و پیمانه ساخته

آن کس که تاب داده بهم طره ترا

زنجیر بهر عاشق دیوانه ساخته

دل نیست این که در تن افسرده منست

دیوانه ایست جای بویرانه ساخته

دل خانه خداست، چه سازم که کافری

آن خانه را گرفته و بت خانه ساخته؟

ای شمع، پرتوی بهلالی فگن، که او

خود را بسوز عشق تو پروانه ساخته