گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۴

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

صبح امید همانست و رخ یار همان

تار آن طره شبرنگ و شب تار همان

نیست چون هیچ تفاوت ز رقیبان با من

پیش تو یار همان باشد و اغیار همان

طی شد افسانه هر عاشق و معشوق، که بود

قصه ما و تو در کوچه و بازار همان

همره غیر چو باشی دلم آزرده مکن

جان من، بس بود آزار دل زار همان

گویم، ای شوخ، بدیوار غم دل پس ازین

با تو گفتن چو همانست و بدیوار همان

دل و دین باخت هلالی بتمنای وفا

و آن جفا جوی باو بر سر آزار همان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام