گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

از پی آن دلبر شیرین شمایل می روم

دل پی او رفت و من هم از پی دل می روم

می روم نزدیک آن قصاب و گو: خونم بریز

من هلاک قتل خویشم، سوی قاتل می روم

گر زند تیغ، از سر کویش نخواهم رفت، لیک

چند گامی همچو مرغ نیم بسمل می روم

چون بکوی او روم ترسم رقیبان پی برند

زانکه من در گریه خود پای در گل می روم

ای که می گویی: برو، تحصیل درس عشق کن

می روم، اما پی تحصیل حاصل می روم

وادی درد و بلا در عشق هر یک منزلست

کرده ام عزم سفر، منزل، بمنزل می روم

می روم سویش باستقبال و خوشحالم که باز

می رسد اقبال و من هم در مقابل می روم

در ره عشق، ای هلالی، از من آگاهی مجو

زانکه من این راه را بسیار غافل می روم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام