گنجور

 
حزین لاهیجی
 

چون عشق کشید تیغ هیجا ز غلاف

تسلیم فکند سر، که این گوی و مصاف

هرگز دلم از عشق نیامد به ستوه

سنگین نبود سایه سیمرغ به قاف