گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ای رخت در نقاب اسمایی

عین پنهان و محض پیدایی

ای ظهورت منزّه از تأویل

وی بطونت مقدس از تعطیل

من و ما شبهه های تحصیل است

موج آب روان تنزیل است

با کَرَم های بی نهایت تو

قطره، بحری ست از عنایت تو

زده هر ذره، کوس خورشیدی

هرکدام است جام جمشیدی

چشم لیلی کرشمه زار از توست

دل دیوانه داغدار از توست

از بهارت حدوث برگ گلی ست

هستی از ساغر تو قطره مُلی ست

داغ دل، غنچهٔ بهارانت

اشک خونین، ز لاله کارانت

گل دیگر ز عشق و حُسن دمید

سبزه خط و شکوفه موی سفید

چتر خورشید سایه پرور توست

پرتو او غبار لشکر توست

می کند بر خطت نهاده سری

کاروان وجود ره سپری

امر و نهی تو لوح تعلیم است

سجده تعظیم و جبهه تسلیم است

فیض عامت رسا به خاره و گِل

حرم خاص توست کعبهٔ دل

از خیالت که چشمهٔ جوش است

دل خونین من قدح نوش است

غم عشق اتوا راح ریحانی

خشک لب زین میم نگردانی