گنجور

 
حزین لاهیجی

گفت یاری، حزین بی دل را

خلق را در فساد می بینم

همه مست شراب کبر و حسد

همه غرق عناد می ببنم

وه چه آمد چه شد که نیکان را

بدتر از قوم عاد می بینم؟

گفتم ای دوست، ترک عربده کن

در تغافل، سداد می بینم

غمی از هیچ نیست یاران را

جنس غیرت کساد می بینم

...خرشان اگر حواله کنی

از دهنشان زیاد می بینم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

تخم گشت ای عجب مگر سخنم

که پراکنده بر زمین فکنم

او بروید همی و شاخ زند

من ازو دانه ای همی نچنم

از فنای سخن همی ترسم

[...]

سنایی

چه‌کنم باکه‌کویم این سخنم

گله از بخت یا زچرخ کنم

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
قوامی رازی

نانبائی که شاعرست منم

شاعری نانبای خوش سخنم

گندم ارتفاع حصه عقل

بر در آسیای دل فکنم

برم از آسیا به دوکانی

[...]

سید حسن غزنوی

من همان طوطی شکر سخنم

که صدف بود حقه دهنم

گنبد عقل طاق دستارم

گلشن جان رواق پیرهنم

صنمی بر سریر فضل و ادب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه