ای تو نور نظر، ز دیدهٔ ما
رفتی و گل به ما فرستادی
دیده ای را که بود در ره تو
گل نه، خار جفا فرستادی
کرمت را چو نیست پایانی
غم عالم به ما فرستادی
دل وچشمم، هوای روی تو داشت
گل حسرت فزا فرستادی
خار خاری ز جیب و دامن گل
به من بی نوا فرستادی
هم خود انصاف شیوه کن که چرا
جای خود، بی وفا فرستادی
ای تو شخص وفا بگو، ز چه رو
گل سست آشنا فرستادی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبوب خود خطاب میکند و از درد جدایی و غم ناشی از آن میگوید. او احساس میکند که محبوبش رفته و تنها گل و یادگارهایی از خود برای او فرستاده است، در حالی که این یادگارها، بیشتر به او غم و حسرت میبخشند تا شادی. شاعر به ناپایداری و بیوفایی عشق اشاره میکند و از محبوب میخواهد تا دلیل این غم و رنج را توضیح دهد. در نهایت، او خواهان بررسی انصاف محبوب است و از او میخواهد تا به وفاداری خود توجه کند.
هوش مصنوعی: ای روشنی چشم من، تو از پیش ما رفتی و برای ما گلی فرستادی.
هوش مصنوعی: چشمی که باید در راه تو زیباییها را ببیند، به جای گل، خار و آزار فرستادی.
هوش مصنوعی: دلایل و زیباییهای تو هرگز تمام نمیشود، و به همین دلیل، غم و اندوه دنیا را بر ما فرستادی.
هوش مصنوعی: دل و چشمم همیشه به یاد تو و زیباییات هستند. اما به جای اینکه تو را ببینم، فقط با حسرت از دور فرستادهام.
هوش مصنوعی: تو با دامن گل خود، خاری به من رساندی که بینوا و بیپناه هستم.
هوش مصنوعی: خودت هم انصاف به خرج بده و فکر کن که چرا بیوفا را به جای خودت فرستادی.
هوش مصنوعی: ای شخص وفادار، بگو چرا با محبت و مهربانی، دوست سست و بیثباتی را فرستادی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.