گنجور

شمارهٔ ۲ - داستان گاو و مسجد

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » قطعات
 

یکی از اهل ورع، گاوی را

جانب مسجد آدینه بخواند

که بیا همره من تا مسجد

گاو از دعوت عابد درماند

گفت با خود که شگفتی ست شگرف

هیچ عاقل سخن این گونه نراند

سنّت و فرض، به من فرمان نیست

گهر ذکر نیارم افشاند

نتوانم که دهم بانگ نماز

می نیارم ورقی قرآن خواند

نه امامت، نه خطابت دانم

سخن از وعظ، نیارم شنواند

گاو را هیچکس از مسجدیان

نه به منبر، نه به محراب نشاند

از پی دعوتم این مرد خدای

بی سبب نیست که این مژده رساند

آب از چاه کشیدن دانم

زیر این بارگران باید ماند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان