گنجور

 
حزین لاهیجی
 

مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را

نمک سایی بود در دیده کار، افسانهٔ ما را

شراب آتش آلودی، حریفان در قدح دارم

درپن محفل که می بوسد لب پیمانهٔ ما را؟

به ما مگذار ساقی، تقوی دیرینهٔ ما را

به آتش شست و شو کن، خرقه پشمینه ما را