گنجور

 
حزین لاهیجی
 

لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ

از هما، این سگ ز خسّت، استخوان دارد دریغ

با کدام امّید دیگر، زندگانی کس کند؟

تیغش آبی از گلوی تشنگان دارد دریغ