گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟

خرمن به باد داده و رسوای کیستی؟

در محفلی که موج پریزاد می زند

آیینه دار حسن دلارای کیستی؟

در پوست، رستخیز قیامت فکنده ای

ای خون گرم، معرکه آرای کیستی؟

بیمارم و به لعل تو در جان سپاریم

برگو خدای را، که مسیحای کیستی؟

سوزد به دیده خواب و به دل آه حسرتم

آرام ساز جان شکیبای کیستی؟

زاهد ز دین برآمد و عاشق ز جان گذشت

خوش فرصت تو باد، به یغمای کیستی؟

اشکت به رنگ باده فرو می چکد حزین

مست می شبانه غمهای کیستی؟