گنجور

 
بابافغانی

بس تازه و تری چمن آرای کیستی

نخل امید و شاخ تمنای کیستی

روز آفتاب روزن و بام که می شوی

شبها چراغ خلوت تنهای کیستی

رنگت چو بوی دلکش و بویت چو روی خوش

حوری سرشت من گل رعنای کیستی

گل این وفا ندارد و گلزار این صفا

ای لاله ی غریب ز صحرای کیستی

حالا ز غنچه ی دل ما باز کن گلی

در انتظار وعده ی فردای کیستی

ای گل ز شرم دامن پاک تو در عرق

از جویبار چشم گهر زای کیستی

چون من به بند عشق تو صد ماهر و اسیر

تو زلف داده تاب بسودای کیستی

بزمی پر از پریست فغانی تو در میان

دیوانه ی کدامی و شیدای کیستی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حزین لاهیجی

ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟

خرمن به باد داده و رسوای کیستی؟

در محفلی که موج پریزاد می زند

آیینه دار حسن دلارای کیستی؟

در پوست، رستخیز قیامت فکنده ای

[...]

غالب دهلوی

ای موج گل نوید تماشای کیستی؟

انگاره مثال سراپای کیستی؟

بیهوده نیست سعی صبا در دیار ما

ای بوی گل پیام تمنای کیستی؟

خون گشتم از تو باغ و بهار که بوده ای؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه