گنجور

شمارهٔ ۸۷۴

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی

چه خواهد شد سرت گردم، شب ما را سحر باشی؟

دو عالم از فروغ روی او، یک چشم بینا شد

نبینی روی هجران را، اگر صاحب نظر باشی

سروش مقدم جانان رسید، از بال پروازت

مرا ای هدهد جان زنده کردی، خوش خبر باش

برآ از خود، فضای بیخودی را هم تماشا کن

چرا چون برق، درقید حیات مختصر باشی؟

سَرِ پایی بزن مستانه، سامان دو عالم را

چرا از فکر صندل، در خمار دردسر باشی؟

پریشانی بود موج خطر، پرشور دریا را

کنی گردآوری گر قطرهٔ خود را، گهر باشی

حزین ، افشاندن دامن، ندارد این قدر کاری

برای خردهٔ جان، چند لرزان، چون شرر باشی؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور