ای خستهٔ بی قرار چونی؟
بی مونس و غمگسار چونی؟
یاران چه شدند و دوستداران؟
بی یار، درین دیار چونی؟
درگریه نمک نمانده دیگر
ای سینهٔ داغدار، چونی؟
گردی نرسید از ره یار
ای دیدهٔ انتظار، چونی؟
ای مرغ قفس ترانه ات کو؟
بی برگ، درین بهار چونی؟
رفت آنکه طبیب خستگان بود
با درد دل فگار چونی؟
چون شمع، حزین در آتش دل
با دیدهٔ اشکبار، چونی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احساس تنهایی و بیقراری میگوید. شاعر از حال و روز کسی میپرسد که بیمونس و دوستانش در غم و اندوه به سر میبرد. او به یاد یاران و دوستانش میافتد و حسرت میخورد که دیگر کسی در کنار او نیست. شاعر اشاره میکند که حتی در گریههایش نیز خبری از نمک (سوز و تلخی) نیست و از چشم انتظاریش برای دیدن یار صحبت میکند. او به زندگی بیبرگ و خاموش بهار اشاره میکند و از فقدان کسی که در گذشته تسکیندهنده دردها بوده، ابراز غم میکند. نهایتاً، او خود را مانند شمعی میبیند که در آتش دلش میسوزد و با چشمانی اشکبار در برگشت به یاد آن روزها میگرید.
هوش مصنوعی: ای دلنگران و بیقرار، حالا چطوری؟ بدون همراه و یار، چه حالی داری؟
هوش مصنوعی: دوستان و یاران کجا رفتند؟ بدون همراه و یار، در این دنیا چگونه میتوان زندگی کرد؟
هوش مصنوعی: دیگر در دلتنگی و غم تو چیزی برای گریه باقی نمانده است، ای سینهٔ داغدارت، حالا چطور هستی؟
هوش مصنوعی: ای دیدهٔ انتظار، از جانب یار خبری نرسید، حال تو چگونه است؟
هوش مصنوعی: ای پرنده در قفس، کجاست آهنگ تو؟ در این بهار که بیبرگ است، حال دل تو چگونه است؟
هوش مصنوعی: آن کسی که درد و رنج خستهها را میفهمید و درمانشان میکرد، رفته است. حالا تو با دل پر درد و غم، چگونه میتوانی باشی؟
هوش مصنوعی: مثل شمع که در آتش میسوزد، با دل ناراحت و چشمانی پر از اشک، چگونهای؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.