گنجور

شمارهٔ ۸۴۳

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

اگر از دیده ابنای زمان مستوری

خوش بیاسای که از جمله بلاها دوری

در شبستان فنا شمع تجلیت کجاست؟

تو هم ای بی سر و پا، موسی جان را طوری

نشکنی تا بُت هستی، ظفری نیست تو را

گر برآیی به سر دار فنا منصوری

چون سلیمان اگر امّید سلامت داری

پای آهسته نه اینجا که نرنجد موری

یکروش نیست جهان گذران ای غافل

خاک ره گردی، اگر تاج سر فغفوری

دم گرمم به تو افسرده درون در نگرفت

زاهد از حق مگذر، سردتر از کافوری

نتوان بی می و مطرب ز جهان کام گرفت

خویش در میکده انداز اگر مخموری

خرقه زهد به مسجد نه و مستانه برآ

در پس پرده پندار چرا مستوری؟

دم عیساست نوای دم جان بخش حزین

خوش طبیبی ست درین کوچه، اگر رنجوری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.