گنجور

 
حزین لاهیجی
 

من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی

وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی

در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم

ایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی

بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردن

هر جاکه دلی باشد، زان طره به تاب اولی

از برق جلال آمد، گلگونه جمالش را

نظارهٔ حسن او، در عین عتاب اولی

رندان قلندروش، از بزم برون رفتند

محفل چو شود خالی، خاموشی و خواب اولی

تا عمر بود بستان، از ساقی ما جامی

فرصت چو رود از دست، ای دوست شتاب اولی

این دل که حزین دارد، از خیل وفاکیشان

از آتش عشق او، در سینه کباب اولی