کسی داند که هر بیتش به دیوان میزند پهلو
که این مطلع به آن حسن به سامان میزند پهلو
شب هجران سفید از گریه شد گر دیده، خندانم
که چشم من به صبح پاکدامان میزند پهلو
خسک در دیده از محرومی شاخ گلی دارم
که خار رهگذار او به مژگان میزند پهلو
به شهد آمیخت زهر آغشته کام من ز دشنامش
عتاب تلخ او بر شکّرستان میزند پهلو
به خون غلتیده شمشیر شوخیهای مژگانم
کف خاکم به بازیهای طفلان میزند پهلو
کسی کز ذوق، دندان بر جگر افشرده میداند
که لخت دل به نعمتهای الوان میزند پهلو
قیامت خاست چون بند قبای ناز واکردی
به صبح محشر آن چاک گریبان میزند پهلو
بهار عشق مجنون حسن لیلی در بغل دارد
به گیسوی تو آه سنبلافشان میزند پهلو
حزین ، از آن عقیق کم سخن دارم لب خشکی
دهان او به عیش تنگدستان میزند پهلو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالات و احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای عمیق، چالشها و رنجهای عشق را به تصویر میکشد. شاعر از دیدگانش که با اشکهای شب جدایی سفید شدهاند و از خاطرات تلخ به یاد میآورد. همچنین به تضادهای عشق و درد، زیوری از گل و خار، شیرینی و تلخی اشاره میکند. او گاهی از شادیهای عشق و گاهی از زخمهای مواجه با دوری و محرومیت صحبت میکند و با احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد. در نهایت، این شعر تجسمی از عشقهای پیچیده و عاشقانه است که تداخل شادی و غم را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: کسی میداند که هر شعرش در کنار دیگر شعرها مانند یک دانه درشتی جلوهگر است و این آغاز شعر به زیبایی و نظم در کنار آن قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، چشمانم از گریه سفید و تاریک شد. اما اگر بر لبم خندهای هست، به این خاطر است که چشمم به صبحی روشن و پاک مینگرد.
هوش مصنوعی: در چشمانم غم و اندوهی وجود دارد، اما در دل خود شاخ گلی دارم که خارهایش به پلکهای من میزنند.
هوش مصنوعی: طعم شیرین زندگیام با تلخیها آمیخته شده است. سخنان نیشدار و شامتهای او مانند رنجی است که بر روی دنیای خوشم مینشیند.
هوش مصنوعی: شمشیر شوخیهای مژگانم در خون غلتیده و خاک زیر پایم به بازیهای کودکان میپردازد.
هوش مصنوعی: کسی که از شادی و خوشحالی، دندانهایش را به گاز میزند، میفهمد که قلبش با نعمتهای مختلف، در کنار هم راحت و شاد زندگی میکند.
هوش مصنوعی: روز قیامت که برپا میشود، تو مانند لحظهای که لباس زیبایت را کنار میزنی، به روز محشر خواهی آمد و چاک گریبانت در آن لحظه به ما نشان میدهد.
هوش مصنوعی: بهار عشق مجنون، زیباییهای لیلی را در آغوش دارد و گیسوی تو مانند سنبلی که عطرش را پراکنده میکند، به سر و سامان عشق میزند.
هوش مصنوعی: حزین، من از عقیق چنین میگویم که او با لبهای خشک خود به خوشیهای آدمهای فقیر نزدیک میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو
ز آب گوهره ساحل به عمان می زند پهلو
ندارد کوتهی در دلربایی زلف ازان عارض
که مصرع چون بلند افتد به دیوان می زند پهلو
ز فکر کاکل او خاطر آشفته ای دارم
[...]
گلستان بیبر رویی به زندان میزند پهلو
گل از هر خنده بر چاک گریبان میزند پهلو
چه غم گر دامنم شد زرق خارستان این وادی
که جیب پارهام چون گل به دامان میزند پهلو
گرفتار ترا اندیشهٔ عریانتنی نبود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.