گنجور

شمارهٔ ۷۷۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

نامه ات خواندم و می بایدم افشان کردن

قطره ای چند سرشک از مژه غلتان کردن

بعد ازین شکوه کنم پیشه که معلومم شد

در دلت کرده اثر، شکوهٔ هجران کردن

زده ای طعنه به حالم که چرا صبرت نیست؟

هجر را صبر نیارد به دل آسان کردن

گفته ای پیر شدی دل ز جوانان برگیر

کافر عشق محال است مسلمان کردن

داده ای بیم من از غمزه که خونت هدر است

نرخ جان کس نتواند چو من ارزان کردن

داده ای پند که باید ز کسان راز نهفت

غم دل را نتوانم ز تو پنهان کردن

گفته ای در غم ما ترک مراد خود کن

تو و بخشایش بی حد، من و عصیان کردن

کرده ای منع که دیدارپرستی کفر است

عاشق از عشق محال است پشیمان کردن

گفته ای وصل محال است، تمنا چه کنی؟

چه کنم؟ ترک تمنای تو نتوان کردن

کردهای امر که دامان ورع پاک بشوی

از جگر خون شدن و از مژه طوفان کردن

گفته بودی که چه خواهد دلت ای سرگردان؟

گرد سر گردمت، آن طره پریشان کردن

تو و آن جلو هٔ مستانهٔ نظاره فریب

من و جان در سر آن سرو خرامان کردن

من به خونین جگری جان و دل از کف دادن

تو به جادونگهی غارت ایمان کردن

این جواب غزل خواجه سنایی ست حزین

خواهد ین تازه غزل، ناز به دیوان کردن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن