گنجور

 
حزین لاهیجی
 

تا هوا ابر است ساقی، باده ای در شیشه کن

قدر فرصت را بدان، از آسمان اندیشه کن

خون مشرب باش، یکسان جوش زن با خار و گل

نخل خوش پیوند شو، در هر زمینی ریشه کن

شاهدِ مِی می رسد آگاه گردان هوش را

نشتری از نغمه در کار رگ اندیشه کن

مشت گل باشد دل بی عشق زاهد در بغل

دل اگر می بایدت بی درد ! عاشق پیشه کن

دست زن در دامن مژگان بی باکی حزین

بیستونی چون دلت دادند، فکر تیشه کن