گنجور

شمارهٔ ۷۲۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

از وضع زخود رفتگی یار خرابم

از حیرت آن آینه رخسار خرابم

فریادکه از هستی من گرد بر آمد

از شیوه آن قامت و رفتار خرابم

بلبل رود از دست ز بوی گل و سنبل

از نکهت آن طرّهء طرّار خرابم

باشد خبر از هر رگ جانی مژه اش را

از مستی آن نرگس هشیار خرابم

آن بی خبر از خود چه خبر باشدش از من؟

از نشئه آن ساغر سرشار خرابم

تا کی به من آن دلبر سازنده نسازد

فریاد که از ناز خریدار خرابم

هر زخمه که زد بر رگ جان و دلم آمد

ازکاوش آن غمزهء خونخوار خرابم

موسی به همین جرعه زخود رفت مکن عیب

گر من به تجلّی گه دیدار خرابم

من واله حسن تو، تو در حیرت خویشی

از حال تو ای آینه رخسار خرابم

از ملک وجودم اثری عشق تو نگذاشت

چون کشور سلطان ستمکار خرابم

با جلوهٔ حسن تو ندارم خبر از خویش

چون بلبل شوریده به گلزار خرابم

زلف تو کند کافر و لعل تو مسلمان

از کشمکش سبحه و زنّار خرابم

دیروز حزین از می وصلش دل و جان سوخت

امروز ز محرومی دیدار خرابم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور