گنجور

شمارهٔ ۶۵۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

خرابی برنتابد محنت آبادی که من دارم

گران سنگ است صبر کوه بنیادی که من دارم

خروش من صفیر بلبل تصویر را ماند

نواپرداز خاموشی ست، فریادی که من دارم

مبادا هیچ صیدی بسته دام فراموشی

به حسرت می کشد بی رحم صیادی که من دارم

شکوه حسن بی پروا کجا و طاقت عاشق؟

گدازد شیشه دل را پریزادی که من دارم

به خاک کشتگان از جلوه افکنده ست آشوبی

قیامت می کند، نوخیز شمشادی که من دارم

خوشا قمری که آزاد است از قید گرفتاری

هزاران بنده دارد سرو آزادی که من دارم

به جای رشته دارد تار زنار برهمن را

در این بیت الصّنم تسبیح اورادی که من دارم

نمک پروردهٔ عشقم، حلاوت سنج رسوایی

گریبان می درد شور خدا دادی که من دارم

به حسرت می کند در کام من خونابهٔ دل را

چه می خواهد غمت از جان ناشادی که من دارم؟

حزین ، از لوح فطرت خوانده ام درس جوانمردی

بود پیر خرد شاگرد استادی که من دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر