گنجور

شمارهٔ ۶۳۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم

غرور مستی آن حسن طنّاز است، می دانم

چه حد دارم، که نام پنجهٔ مژگان او گیرم

تذرو دل، اسیر چنگل باز است می دانم

به شمع انجمن خاکستر پروانه می ‎گوید

که انجام محبّت رشک آغاز است می دانم

کنون زاهد که با رندان نشستی ترک تقوا کن

که تار سبحه ات ابریشم ساز است می دانم

نهان خال تو کی در سبزه خط می تواند شد؟

اگر صد پرده پوشی، نافه غمّاز است می دانم

نبخشد دود شمع خانقاه این روشنی با دل

که این نور از فروغ گوهر راز است می دانم

حزین را عقده های خاطر از یک پرسشت وا شد

فسون لعل جان بخش تو، اعجاز است می دانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور