سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانم
نگاهش را تغافل، خواب صیاد است می دانم
ز تیر غمزه ی سندان شکاف او خطر دارد
به سختی گر دل آیینه فولاد است می دانم
نمی دانم کجا وحشی نگاهم می کند جولان ؟
دل رم دیدهٔ من وحشت آباد است می دانم
نمی دانم چه شد بانگ درای محمل لیلی؟
دل صد چاک من لبریز فریاد است می دانم
به خونم دامن پاک نگه را گر نیالودی
ز قتلم غمزهٔ نامهربان شاد است می دانم
نگاه بسملم، مضمون حیرت را تو می دانی
مرا مطلب فراموش و تو را یاد است می دانم
چه سود احوال دل چون شمع گفتن با تو بی پروا؟
که در گوشت حدیث سوختن باد است می دانم
کجا سرپنجهٔ من شانهٔ زلف تو خواهد شد؟
که این دولت نصیب بخت شمشاد است می دانم
رقم زد عشق شیرین کار، نقش بیستون از دل
خراش ناخنی سرمشق فرهاد است می دانم
کمال حسن بی باکی، گل عشق است سربازی
لبالب جوی شیر از خون فرهاد است می دانم
علاج تنگى دل، عشق آتش دست می داند
مزن بیهوده بال، این بیضه فولاد است می دانم
نمی دانم که تعلیم ازکدام آتش نفس دارد
به هر فنیکه خواهی عشق استاد است می دانم
دو روزی شد که با دل بسته ای عهد وفا اما
بنای عشق و حسنت، دیر بنیاد است می دانم
حزین آسان گرفتم می شود ربط سخن حاصل
قبول خاطر دلها، خداداد است می دانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از خطر و تلخکامیهای عشق سخن میگوید و به چشمان جنایتکار و نگاهی که ممکن است باعث درد و رنج شود، اشاره دارد. او به سختیهای عشق و وابستگیاش به معشوق اعتراف میکند و میداند که دلش مملو از صدای فریاد و غم است.
شاعر همچنین بر نقش عشق در زندگی و ایجاد آثار زیبا تأکید میکند و از عواطفش نسبت به معشوق سخن میگوید. او از گره خوردن دل و عشق و چالشهای آن در طول زمان میگوید و در پایان، به این نتیجه میرسد که عشق و احساسات واقعی هدیهای از سوی خداوند هستند که باید به درستی شناخته شوند و به آنها توجه کرد.
هوش مصنوعی: دشمنان با چشمان تهدیدآمیز خود به ما نگاه میکنند، ولی من میدانم که آن نگاه مثل خواب یک شکارچی است که خود را به نادانی زده است.
هوش مصنوعی: تیر ناز و عشوهی محبوب میتواند به دل آسیب برساند، حتی اگر دل همچون آینهای سخت و مقاوم باشد.
هوش مصنوعی: نمیدانم کجا نگاه بیرحم من جولان میدهد. دل من که ترسیده و نگران است، پر از وحشت و آشفتگی است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا صدای درای محمل لیلی به گوشم رسید، اما دلم که پر از زخمهایش است، از فریاد پر شده است.
هوش مصنوعی: اگر دامنم را به خونم آلوده نکردی، بدان که از قتل من خوشحال است آن نگاه بیرحم.
هوش مصنوعی: نگاه نگران و شگفتزدهام را تو به خوبی میشناسی. من فراموش کردهام چه چیزی را باید بگویم، اما میدانم که تو هنوز به یاد داری.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که احساسات دل را مانند شمع با تو بیپروا در میان بگذارم؟ زیرا میدانم که در گوش تو تنها قصهی سوختن باد میشنوم.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم با سرانگشتانم زلفهای تو را نوازش کنم؟ میدانم که این نعمت تنها به بخت خوش و زیبای شمشاد میرسد.
هوش مصنوعی: عشق شیرین در دل زخمها و مشکلات، همچون نقش زیبای بیستون در دل کوهها حک شده است و من میدانم که این هنر در نهایت بیانگر تلاش و عشق فرهاد است.
هوش مصنوعی: زیبایی کامل و بیهراسی، عشق را به وجود میآورد. مانند گلی که در کنار جوی آب خروشان و شیرین قرار دارد، عشق نیز نتیجهی صبر و شجاعت است، همچنان که خون فرهاد نشانهای از فداکاری و عشق اوست. من این حقیقت را میدانم.
هوش مصنوعی: برای درمان دلتنگی، عشق را که همچون آتش است بشناس و بیهوده تلاش نکن، چون این دل قوی و مستحکم است و من این را میدانم.
هوش مصنوعی: نمیدانم که یادگیری از کدام چشمه عشق سرچشمه میگیرد، اما میدانم که در هر رشتهای که بخواهی، عشق معلم اصلی است.
هوش مصنوعی: دو روز است که با دلی وفادار پیمان عشق بستهام، اما میدانم که عشق و زیبایی تو اساس و بنیان دیرینی دارد.
هوش مصنوعی: من حس غم را به راحتی پذیرفتم، چون میدانم که ارتباط سخن در اختیار دلهاست و این نعمت از طرف خداوند به ما داده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.