ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم
جدا از موج، دریا را نمی دانم نمی دانم
دمید از مشرق هر ذره ای، سر زد ز هر خاری
نهان آن نور پیدا را نمی دانم نمی دانم
لبالب از می دیدار بینم آسمانها را
حجاب باده، مینا را نمی دانم نمی دانم
به چشم جمله ذرات جهان هم سنگ می آید
عیار لعل و خارا را نمی دانم نمی دانم
فریب وعدهٔ امروز و فردا کار نگشاید
که من امروز و فردا را نمی دانم نمی دانم
سرت گردم زبان من شو و با من حکایت کن
بیان رمز و ایما را نمی دانم نمی دانم
نهانی تا به کی در پرده با دل نکته می سنجی
اشارتهای پیدا را نمی دانم نمی دانم
به هر جرمی مگیر، ارشاد کن، بیگانهٔ کیشم
هنوز آیین ترسا را نمی دانم نمی دانم
بیا و در عوض بپذیر از من شیوهء رندی
رسوم زهد و تقوا را نمی دانم نمی دانم
تو گر خواهی صمد ، خواهی صنم ، ره گم نمی گردد
ز اسما جز مسما را نمی دانم نمی دانم
حزین ، جایی که دارد در بغل هر ذرّه خورشیدی
نزاع شیخ و ملّا را نمی دانم نمی دانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس ناآگاهی و سرگردانی خود را نسبت به مسائل مختلف بیان میکند. او از دانستن عواطف و زیباییهای دنیای خود ناتوان است و به دنبال کشف حقیقت و معنا میباشد. او به سرآغاز طبیعت، زیبایی نور و نوشیدن از می مینا اشاره میکند، اما هر بار با جمله "نمی دانم" به محدودیتهای خود در فهم این مسائل اعتراف میکند. همچنین، او از فریب وعدههای آینده و ناپایداری دنیا نیز سخن میگوید و از نیاز به گفتگو و ارتباط با دیگران یاد میکند. در نهایت، شاعر به تضاد میان معنویت و مادیات، و همچنین اختلافات مذهبی و فلسفی اشاره کرده و سرگردانی خود را در این دنیا ابراز میدارد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور میتوانم آن معشوق را که از من دور است، توصیف کنم. نمیدانم چگونه میتوانم دریا را بدون امواجش تصور کنم.
هوش مصنوعی: هر ذرهای از شرق به نور میتابد، و هر خار نیز گویی آن نور پنهانی را نمایان میکند، اما من در این باره سرگردانم و نمیتوانم درکش کنم.
هوش مصنوعی: میبینم که آسمانها پر از شراب دیدار شدهاند، اما نمیدانم چرا به خاطر این باده نمیتوانم مینا را ببینم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در نظر همه موجودات دنیا، ارزش و کیفیتاشیاء یکسان است. اما من نمیتوانم به خوبی ارزش الماس و سنگ عادی را درک کنم.
هوش مصنوعی: به وعدههایی که امروز و فردا داده میشود اعتماد نکنید، چون هم اکنون و هم آینده را نمیشناسم.
هوش مصنوعی: ای کاش تو با من صحبت کنی و از دلتنگیها و رازهایت بگویی، چرا که من در درک نشانهها و رمز و رازهای زندگی ناتوانم.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در خفا و به دور از چشم دیگران، به ارزیابی احساسات خود میپردازم، اما نمیتوانم نشانهها و پیامهای روشن را بفهمم و در عین حال از ندانستن وضعیت خود رنج میبرم.
هوش مصنوعی: به هر عملی که انجام میدهی، تلاش کن دیگران را راهنمایی کنی. من هنوز کسی را که به من بیگانه است، نمیشناسم و از آیین ترسایان هم چیزی نمیدانم.
هوش مصنوعی: بیا و از من بپذیر که من به شیوه رندی زندگی میکنم و از آداب زهد و تقوا بیخبرم.
هوش مصنوعی: اگر تو خواهان خداوندی محوری و بینظیر هستی یا مجسمهای زیبا و دلربا، در این حال راهی که در پیش داری هرگز گم نخواهد شد. من جز حقیقت را نمیشناسم و نمیدانم.
هوش مصنوعی: حزین در اینجا بیان میکند که در جایی که هر ذرهای از نور خورشید در آغوشش است، از درگیری یا جدل میان شیخ و ملا بیخبر است و نمیتواند چیزی در این مورد بگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.