بی نشانی همه شان است به عنقا مفروش
کنج عزلت چو دهد دست، به دنیا مفروش
خونبها صید تو را حلقهٔ فتراک بس است
سر شوریده به آن زلف چلیپا مفروش
دیده ای مست، تو را از پی عبرت دادند
شوخ چشمانه به دنبال تماشا مفروش
پیش ما مرگ به از ناز طبیبانه بود
خلوت خاک به آغوش مسیحا مفروش
هر چه خواهی ببر ای ابر بهار از مژه ام
به عبث آب رخ خویش به دریا مفروش
مستی آسان نبود، حوصله ای می خواهد
توبه این شیشه دلی هوش به صهبا مفروش
چون گل هرزه درا، دفتر دل باد مده
خاطر جمع، به یک خندهٔ بیجا مفروش
طور دل نیست، کجا طاقت دیدار آرد؟
جلوه ای برق جهانسوز به خارا مفروش
به فسون سازی زاهد مرو از راه حزین
مذهب عشق به تسبیح و مصلّا مفروش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اندوه و ناامیدی شاعر در مورد زندگی و عشق میپردازد. شاعر از بینشانی و تنهایی سخن میگوید و بر این باور است که آرامش و خوشیهای دنیوی نمیتواند جانشینی برای غمها و دردهای او باشد. او اشاره میکند که حتی مرگ نیز برایش بهتر از عشق نازکطبع است. در ادامه، شاعر به ناپایداری لذتها و زیانهای ناشی از توجه به زیباییهای ظاهری اشاره میکند و تأکید میکند که عشق واقعی را نمیتوان با مناسک و ظواهر دینی و ریاکارانه به دست آورد. در نهایت، او از شور و شوق عمیق خود در عشق میگوید و این احساسات را فراتر از ظاهر و تشریفات میداند.
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا بینشان است، پس وقتی به تو فرصتی دست میدهد، خود را به دنیا نفروش و در انزوای خود باقی بمان.
هوش مصنوعی: خونبها و هزینهای که برای جان تو تعیین شده، همین دام و تلهای است که دور تو کشیده شده است. به خاطر این زلفهای پیچیده و عجیب و دلربا، سرم را به کمترین چیزی نمیفروشم.
هوش مصنوعی: چشمان مست تو سبب عبرت گرفتن از دیگران شدهاند، اما با این حال نگذار که جذابیت آنها تو را از تماشا و لذت بردن بازدارد.
هوش مصنوعی: در نزد ما مرگ بهتر از محبت و ناز دلپذیر پزشک است، زیرا آرامش در خاک بهتر از احتیاط و درمانهای مسیحایی است.
هوش مصنوعی: هر چه که میخواهی، ای ابر بهاری، از چشمان من ببر. از خنده و زیبایی خود هیچ چیز را به دریا نده.
هوش مصنوعی: مستی کار سادهای نیست و برای آن به صبر و حوصله نیاز است. نباید دل خود را به شراب بفروشی و به خاطر آن از عقل و هوش خود غافل شوی.
هوش مصنوعی: برای دل خودت ارزش قائل شو و آن را بیهوا و بیجا با خندههای ناپسند به راحتی فدای کسی نکن. همانطور که گلهای هرزه در دشت بهراحتی رشد میکنند، باید مراقب باشی که احساساتت را به سادگی نبازی.
هوش مصنوعی: دل به تنهایی نمیتواند تاب دیدار را داشته باشد. جلوهای که اشتیاق را شعلهور میکند، به درد دل خارا نخواهم فروخت.
هوش مصنوعی: به خاطر فریادهای روحانی و خشک زاهدان، از راهی که به اندوه میانجامد نرو. مذهب عشق، نیازی به اذکار و عبادات رسمی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.