گنجور

 
حزین لاهیجی
 

صبح از اثر چغانه برخیز

سرمست می شبانه برخیز

عمری ست نشسته ام به راهت

با جلوه عاشقانه برخیز

جان راست هوای وصل جانان

ای تن، تو ازین میانه برخیز

دامی به زمین فکنده زلفش

ای بلبل از آشیانه برخیز

صد تیر ملامت از کمان جست

ای دل ز پی نشانه برخیز

تا پای خم آمدیم ساقی

با همّت خسروانه برخیز

باید برخاست از سر جان

بگذار حزین بهانه، برخیز