گنجور

شمارهٔ ۵۱۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند

از قافلهٔ اشک فراتر قدمی چند

حیف است تن و جان شود از وصل حجابت

تا کی به میان فاصله بینی عدمی چند؟

غم می دهد از هر طرفی عرض، سپاهی

کو پرچم آهی که طرازم علمی چند؟

تا وادی شیبم ز کجا سر به در آرد

طی کرده ام از کوچهٔ تن، پیچ و خمی چند

ناموس مسلمانیم ای یأس نگهدار

بر طاق دلم چیده تمنّا، صنمی چند

نو کیسه گمان کرده همانا مژه ما را

کز پارهٔ دل ریخت به دامان درمی چند

نوک قلمم کند شد از موی شکافی

بس شانه زدم زلف پریشان رقمی چند

در وادی گفتار، ز ما پیشتری نیست

این راه سپردیم به پای قلمی چند

محروم حزین ، از در دل کس نتوان کرد

در دامن دریوزه کنان ریز غمی چند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان