من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟
سودازده زلف بتانم چه توان کرد؟
دل بسته فتراک سر زلف سواری ست
از چنگ خرد رفته عنانم چه توان کرد؟
در صومعه از نعره زنانم چه توان گفت؟
در میکده از دُردکشانم چه توان کرد؟
در سلسلهٔ زلف تو ای رهزن دل ها
سرحلقهٔ سودا زدگانم چه توان کرد؟
گوشی به فغان دل ناشاد نکردی
پیشت همه تن گرچه زبانم چه توان کرد
فرمان تو را هر چه بود می کنم اما
من صبر به هجران نتوانم چه توان کرد؟
شد قطره به دریای فنا وصل حزین را
دی بودم و امروز نه آنم چه توان کرد؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی شاعر میپردازد. او از دل باختن و افسون زلف معشوقش میگوید و به زیباییهای او اشاره میکند که باعث شده دچار سردرگمی و درد شود. شاعر در صومعه و میکده در جستجوی تسلی است، اما نمیتواند فریاد دل شکستهاش را به کسی برساند. او از ناتوانی در تحمل هجران صحبت میکند و در پایان به تغییر خود در برابر این عشق اشاره میکند و میگوید که دیگر آنچه بود نیست. شاعر در کل به غم و پیچیدگیهای عشق و جدایی میپردازد.
هوش مصنوعی: من از افرادی هستم که دل و ایمان خود را از دست دادهاند، چه کار میتوانم بکنم؟ با عشق و شیدایی زلفهای معشوقان به شدت درگیرم، چه اقدامی میتوانم انجام دهم؟
هوش مصنوعی: دل من به زیبایی و جذابیت زلفی از یک سواری وابسته است و عقل و تدبیر من نتوانسته است دست از این عشق بردارد. اکنون که کنترل احساساتم از دستم رفته، چه کاری از دستم برمیآید؟
هوش مصنوعی: در جایی که دیوانهوار فریاد میزنم، چه حرفی میتوان زد؟ و در مکانی که شرابنوشان هستند، چه راهی برای عمل کردن وجود دارد؟
هوش مصنوعی: در میان زلف های تو که دل ها را فریب میدهد، من در جمع عاشقان قرار دارم و نمیتوانم کاری انجام دهم.
هوش مصنوعی: دل من در غم و اندوه است و تو هیچ توجهی به آن نکردی. اگرچه من تمام وجودم را در کنار تو گذاشتهام، اما زبانم قدرتی برای بیان این احساسات ندارد.
هوش مصنوعی: هرچه از من بخواهی، انجام میدهم، اما نمیتوانم بر دوری و جدایی صبر کنم. چه کار میتوان کرد؟
هوش مصنوعی: درگذشته به حالتی خاص و متفاوت از خودم فکر میکردم، اما امروز دیگر آن انسان گذشته نیستم و نمیدانم چگونه میتوانم این تغییر را تحمل کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟
با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم
در حلقه سودازدگانم چه توان کرد؟
پیوسته مرا پیشه همینست که در عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.