با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟
با مرده به یک گور، چه سان بند توان بود؟
نه گریهٔ ابری، نه شکر خند صبوحی ست
امروز ندانم به چه خرسند توان بود؟
عقل است گران سنگ و جنون است سبک سیر
کو طاقت و صبری که خردمند توان بود؟
ساقی ندهی گر به کفم جام نشاطی
دلخوش کن عاشق، به غمی چند توان بود؟
چون زهر، گلوگیر بود گریهٔ تلخم
شیرین کن این می به شکرخند توان بود
دل بسته به پور دگران باش حزین ، چند
یعقوب صفت در غم فرزند توان بود؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حال و روز افسردگی و غم اشاره دارد. شاعر از دشواریهای زندگی و عدم توانایی در شادی سخن میگوید. او به موضوعاتی چون عشق، احساسات و دردهای ناشی از آنها میپردازد. در اشعار به تضاد عقل و جنون و همچنین به ناکامی در یافتن شادی و نشاط اشاره شده است. در نهایت، شاعر از حسرت و غم ناشی از دوری از عزیزانش صحبت میکند و وضعیت دلباختگی را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: چقدر میتوان با دلی افسرده و اندوهگین زندگی کرد؟ چگونه میتوان در کنار کسانی که از زندگی رفتهاند، ربطی برقرار کرد؟
هوش مصنوعی: امروز نه بارانی میبارد که نشان از ناراحتی باشد و نه شادی و لذت خاصی وجود دارد. نمیدانم چه دلیلی میتواند باعث شادمانی باشد.
هوش مصنوعی: عقل مانند یک سنگ بزرگ و گرانبهاست، در حالی که جنون و دیوانگی سبکتر و آزادتر است. کسی که خردمند و با عقل است، باید صبر و تحمل داشته باشد تا بتواند راهش را پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر ساقی جام شادی به من ندهی، ای عاشق، چندان غم میتوان داشت که دل را خوش کند؟
هوش مصنوعی: به رغم اینکه گریهام تلخ و دردناک است، میخواهم با لبخند شکرین این درد را شیرین کنم؛ همانطور که زهر میتواند گلو را ببندد، اما من تلاش میکنم این احساس را به چیزی دلپذیر تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: دل به دیگران نبند، ای حزین، زیرا مثل یعقوب که به خاطر غم فرزندش در سختی بود، نمیتوانی همیشه در غم دیگران بمانی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
بی مستی و آشوب جنون چند توان بود
جامی بکشم، تا به کی از اهل خرابات
شرمنده ز نشکستن سوگند توان بود
بی رنگی و دیوانگئی پیش بگیریم
[...]
در زیر فلک چند خردمند توان بود
هشیار درین غمکده تا چند توان بود
در فصل گل از بلبل ما یاد نکردند
دیگر به چه امید درین بند توان بود
کامی به مراد دل خود برنگرفتیم
[...]
تا چند بزنجیر خرد بند توان بود
بی بال و پر شور جنون چند توان بود
با بیخبران بیبصران چند توان زیست
در زمرهٔ کوران و کران چند توان بود
گر چشم تماشای جمال تو نداریم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.