گنجور

 
حزین لاهیجی
 

غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد

به عشق هر چه مس آرند کیمیا سازد

دوباره زندگی حشر مرگ موعودیست

ز خاک کوی تو ما را اگر جدا سازد

غرور ناز تو دارد ز لطف مأیوسم

عجب که بوی تو با قاصد صبا سازد

چو گل به سینهٔ صد چاک من چه می خندی؟

غم تو پیرهن غنچه را قبا سازد

جدا به مرگ نگردم ز آشنا روبی

که از لبم به سخنهای آشنا سازد

حزین به سینه دلی فارغ از دوا دارم

که درد عشق به دلهای مبتلا سازد