گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حزین لاهیجی

زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما

یک نیستان ناله در هر استخوان داریم ما

در بغل چون صبح، چاک بی رفویی بیش نیست

گر لباس هستی دامن فشان داریم ما

نیست ممکن نغمهٔ شوقی به کام دل زدن

در قفس تا خار خار آشیان داریم ما

تار وپود مخمل هستی بساط غفلتیست

از سر هر مو، رگ خواب گران داریم ما

چهره، ای خورشیدسیما لمحه ای از ما مپوش

شبنم آسا یک نگاه ناتوان داریم ما

تا نفس باقیست از مهر و وفا خواهیم گفت

این نصیحت را ز یار مهربان داریم ما

دامن آلودهٔ ما را حزین از کف مده

خرقه از پیر خرابات مغان داریم ما

 
 
صائب

یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما

در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما

در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده اند

ساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما

منزل ما همرکاب ماست هر جا می رویم

[...]

واقف لاهوری

رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما

خنده زین رو بر بهار زعفران داریم ما

این تأمّل نی ز خودداری است در قربان‌شدن

چشم ایمایی از آن ابروکمان داریم ما

حرف ما هرچند از دیوانگی بی‌ربط شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه