گنجور

 
حزین لاهیجی
 

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد

غبار توبهام از دل، شراب بردارد

رهین منّت دریا نمی توان گشتن

بگو به ابر، ز چشم من آب بردارد

به رنگ نافه کند خون به دل اسیران را

چو عارضت اثر از مشک ناب بردارد

ز دل دگر چه توقع، نگاه گرم تو را؟

بگو خراج ز ملک خراب بردارد

چو چنگ، پشت حزین شد ز غم دوتا و هنوز

نشد که گوش ز چنگ و رباب بردارد