گنجور

شمارهٔ ۳۷۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد

بر سر نزنم گل، چو توان دست به سر زد

گویا به چمن تند وزیده ست نسیمی

این مرغ گرفتار صفیری به اثر زد

پرداخته بودم ز سواد دو جهان چشم

آن طره ی طرار ، مرا راه نظر زد

بازوی شکارافکن آن غمزه بنازم

تیرش اگر از سینه خطا شد به جگر زد

بنواخت مرا آن لب شیرین به پیامی

صد غوطه فزون تلخی جانم به شکر زد

جانا به نظر خرد مبین دانهٔ اشکم

آتش به جهانی شود از نیم شرر زد

می سوخت حزین را، مژه در راه تو چون شمع

آتش شب هجران تو در دیدهٔ تر زد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر