ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد
بر سر نزنم گل، چو توان دست به سر زد
گویا به چمن تند وزیده ست نسیمی
این مرغ گرفتار صفیری به اثر زد
پرداخته بودم ز سواد دو جهان چشم
آن طره ی طرار ، مرا راه نظر زد
بازوی شکارافکن آن غمزه بنازم
تیرش اگر از سینه خطا شد به جگر زد
بنواخت مرا آن لب شیرین به پیامی
صد غوطه فزون تلخی جانم به شکر زد
جانا به نظر خرد مبین دانهٔ اشکم
آتش به جهانی شود از نیم شرر زد
می سوخت حزین را، مژه در راه تو چون شمع
آتش شب هجران تو در دیدهٔ تر زد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به حال و هوای عشق و رنجی که از آن میبرد میپردازد. او بیان میکند که از غم عمیقش نمیتواند ساغر بنوشد و به خود اجازهی شادی نمیدهد. نسیمی که به چمن میوزد به او تلنگر میزند و یادآوری میکند که زیباییها همواره موجودند. طرهی معشوقش نظرش را جلب میکند و احساساتی عمیق را در او برمیانگیزد. همچنین، شاعر به شکار غمزهی معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر تیر غمزه اشتباه برود، هنوز هم کارساز است. لب شیرین معشوقش به او طعم زیرکی و شکر را میدهد، حال آنکه در دلش تلخی وجود دارد. او به داغ دلش میپردازد و میگوید که اشکهایش همچون آتش بر جانش میسوزند و این عشق همیشه در دلش میسوزد.
هوش مصنوعی: من تا زمانی که نتوانم خون جگر را به سر بریزم، شراب نمینوشم و گل هم نمیزیرم. تنها وقتی که بتوانم بر سر خود دست بزنم، به سراغ گل میروم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد نسیمی تند به چمن وزیده و این پرندهای که در بند است، صدای دلانگیزی را از خود به جا گذاشته است.
هوش مصنوعی: من به زیبایی و جذابیت چشم آن دختر توجه کرده بودم و این زیبایی باعث شد که نتوانم به چیزهای دیگر دنیا فکر کنم.
هوش مصنوعی: اگر تیر زیبای آن غمزه، که مانند بازوی یک شکارچی است، به سینهام نرسد، اما به جگرم اصابت کند، باز هم خوشحالم.
هوش مصنوعی: آن لب شیرین با پیامی محبتآمیز به من لطف کرد و این لطف باعث شد که تلخیهای جانم با شیرینی عشق پر شود.
هوش مصنوعی: ای جان! از نظر خرد به قطرهٔ اشکم نگاه نکن، چرا که آتش این اشک میتواند جهانی را بسوزاند.
هوش مصنوعی: حزین به خاطر دوری تو، مانند شمع میسوزد و اشکهایش، مثل آتش شبهایی که بیتو گذرانده، در چشمانش میدرخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد
تمثال گرفت آینه در دست و به در زد
همت به سواد طلبت گرد جنون داشت
نُه چرخ ز بالیدن یک آبله سر زد
رفتی و نیاسود غبارم چه توانکرد
[...]
ای داورگیتی که بود شهرهٔ آفاق
چون مهر فلک هرکه به حان مهر تو ورزد
دارد رخم از خون جگر رنگ طبرخون
با آنکه بود شعر مرا طعم طبر زد
این پارسیان راکه به صد بیت ستودم
[...]
در ماریه خیمه چو شه جن و بشر زد
در عرش برین روح الامین دست به سر زد
نوح نجی از ماتم وی نوحهگر آمد
طوفان به جهان بار دگر ز اشک بصر زد
شد منفعل از فعل بشر بوالبشر از خلد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.