گنجور

 
حزین لاهیجی
 

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد

عرق چو شبنم گستاخ، یاسمین تو بوسد

خدای را، نخرامی به گشت باغ، مبادا

دهان غنچه، کف پای نازنین تو بوسد

چگونه زهر غم از رشک بر لبم نزند جوش

که مور خط، به دل شاد انگبین تو بوسد

کند به ساغر هوش فرشته، داروی مستی

تبسمی که لب سحرآفرین تو بوسد

چه دولتی ست که چون گرد راه خاک نشینی

به سعی خیزد و دامان همنشین تو بوسد

بیا بتاب به بازوی حسن، دست تجلی

که معجز ید بیضا، سر آستین تو بوسد

غرور چشم تو نازم که نیست نیم نگاهش

به صد نیاز اگر آسمان زمین تو بوسد

تو قد به ناز برافراز تا ز پای در افتم

چو زلف سجده کنان، پای نازنین تو بوسد

حزین ازین غزلت تازه گشت طرز فغانی

سزد، ز سدره فرود آید و زمین تو بوسد