گنجور

شمارهٔ ۲۸۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ

رهزن نزند قافلهٔ ریگ روان هیچ

حشمان تو مست می نازند، مبادا

قسمت نرسانند به خونین جگران هیچ

بر هم زن دلها نشود موی میانت

پا گر نگذارد سر زلفت به میان هیچ

درماندهٔ سامان تهی دستی خویشم

دردا که نگیرند ز عاشق دل و جان هیچ

گر جوهر خوی تو فتادهست ستمگر

با ما ز چه رو جور و جفا با دگران هیچ؟

نه رسم سلامی نه کلامی، نه پیامی

دل را خبری نیست از آن غنچه دهان هیچ

ناکامی وکام تو حزین ، نقش بر آب است

امید نبندی به جهان گذران هیچ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور