گنجور

 
حزین لاهیجی
 

تن سختی کشم نزار دل است

کمر کوه زیر بار دل است

دل از آن طرّه در پریشانی است

سر این فتنه در کنار دل است

نکند ناوک دعا اثری

گره مدّعا، به کار دل است

چشم تا کار می کند ما را

گل اشک است و نوبهار دل است

چمن عشق را خزانی نیست

گل پاینده، خار خار دل است

عرق شرم ابر، از دریاست

دیده تا هست شرمسار دل است

صف دشمن، زبان بسته شکست

لب خاموش ذوالفقار دل است

می گدازد چو رشتهٔ گوهر

ناتوانی که زیر بار دل است

ز دم، آیینه پاس دار حزین

نفس پاک هم غبار دل است